نغمه های خاموش
دل نوشته
قاصدک !هان چه خبر آوردی از کجا از که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی اما اما گرد بام و در من بی ثمر میگردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک !در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطن خویش غریب قاصدک تجربه های همه تلخ در دلم میگوید که دروغی تو دروغ که فریبی تو فریب قاصدک !هان ولی آخر ای وای راستی آیا رفتی با باد راستی آیا جایی خبری هست هنوز مانده خاکستر گرمی جایی ؟ خردک شرری هست هنوز ؟ فاصدک !ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گرید... فرار نکن ببین سرنوشت ما چقدر با یکدیگر فرق دارد ! من در جای خود میمانم و تو میروی.... نگاه کن ما چقدر به یکدیگر علاقه داریم ؟ما دور از آدمها زندگی میکنیم انقدر به همدیگر شباهت داریم که مردم میگویند:هر دوی ما گل هستیم ...ولی افسوس که تو آزادی و من اسیر زمین هستم ،........ چه سرنوشت وحشتناکی ؟! چقدر دوست داشتم میتوانستم پرواز تو را در اسمانها با نفس خود عطر آگین کنم ...ولی تو دور از من از میان گلهای دیگر فرار میکنی ...و من باید در جای خود بایستم و چرخیدن سایه ام را زیر پاهایم تماشا کنم .... تو میگریزی و باز برمیگردی ....و عاقبت به جای دیگر میروی تا بهتر بدرخشی و برای همین است که هر روز صبح تو مرا گریان میبینی !! آه ،ای پادشاه من ،برای اینکه عشق ما پایدار بماند ....یا تو هم مثل من ریشه بگیر یا مرا هم مثل خودت بال بده ....... اثر ویکتور هوگو بعضی از بازرگانان و ثروتمندان بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند . بسیاری از مردم هم غرولند میکردند که این چه شهریست که نظم ندارد .حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ایست و ...و با وجود این هیچکس تخته سنگ را از وسط راه برنمیداشت .نزدیک غروب یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود نزدیک تخته سنگ شد .بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری گذاشت . ناگهان کیسه ای را دید که وسط جاده و زیر تخته سنگ قرار داده شده بود و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد . از اینکه محبت کردید و نظرات دوست داشتنی خودتون رو در مورد پست قبلی گذاشتید ممنونم ...باید بگم هر کسی به نحوی موفقیت و خوشبختی رو تعریف کرده بود که بعضی از اون حرفها خیلی تامل برانگیز بودند ...خیلی ها موفقیت را همون خوشبختی میدونستندو بعضی ها هم اونها رو مثل دو خط موازی در کنار هم تصور کرده بودند ... عده ای فکر میکنند که خوشبختی با پول و ثروت به دست می اید اما خوشبختی چیزی غیر از اینهاست کسانی هستند که از زندگی خود احساس رضایت دارند اما احساس خوشبختی ندارند ...ایا ما به دنیا امده ایم که کار کنیم و بخوریم بخوابیم و بعد از چند سال بمیریم ؟ خوشبختی یعنی زندگی کردن و نه زنده بودن .زندگی یعنی در هر لحظه حضور داشتن .یعنی در اکنون بودن .به قول سهراب زندگی ابتنی کردن در حوضچه اکنون است . اغلب انسانها خوشبختی را به اینده موکول میکنند و منتظرند تا اینده برسد و پولدار شوند تا خوشبخت شوند ...ولتر می گوید :ما هرگز زندگی نمیکنیم بلکه همواره در امید به زندگی هستیم . خوشبختی در درون ما و هر لحظه با ماست فقط باید انرا احساس کنیم . خوشبختی یعنی عشق ورزیدن در این دنیا چیزی به نام وظیفه وجود ندارد و هر ان چه هست عشق است و بس .عشق به خالق به انسانهای دیگر گیاهان آب اسمان و نور ...انچه که مانع عشق ورزی میشود کینه است که اگر همه انتقام جوییها را به خدای عشق بسپارید رها از کینه و نفرت خواهید شد ... در واقع تولد ما از زمانی آغاز میشود که در لحظه اکنون زندگی کنیم زندگی در لحظه اکنون یعنی توجه به لحظه لحظه های زندگی و هر لحظه در حال مراقبه بودن ... بیشتر ما از صبح تا شب برای به دست اوردن خوشبختی در تلاش هستیم غافل از اینکه بزرگ ترین ثروتمان در درون خود ماست و نه در بیرونمان ... از حادثه جهان آینده مترس از هرچه رسد چو نیست پاینده مترس این یک دم عمر را غنیمت می دان بر رفته میندیش و ز آینده مترس شاد باشید و پایدار ... امروز میخواهم یک سوال از شما بپرسم : آیا شما میدانید راز پارکینسون چیست ؟آیا میدانید خوشبختی چیست؟و براستی چه باید بکنیم تا خوشبخت شویم ؟ بسیاری از روانشناسان خوشبختی را اینگونه تعریف میکنند :دستیابی تدریجی به یک هدف ....آیا شما این تعریف را قبول دارید ؟به نظر شما آیا این تعریف موفقیت است یا تعریف خوشبختی ؟ در مورد این مساله مهم دوست دارم نظرتون رو بدونم تا بتونم نتیجه گیری بهتری داشته باشم ...منتظر نظرات ارزشمند شما هستم .. داشتم فکر میکردم که به مناسبت هر چیزی یک روز نامگذاری شده تا ببینیم و بیشتر فکر کنیم و بدونیم که یک زمانی یک اتفاقی تو یک روزی افتاده و اسمش شده این چیزی که الان تو تقویم هست ..میخوام بگم هر چیزی که برای یک ادم مهمی مهم بوده ثبت شده تو تاریخ و مردم هم بهش عادت کردن ...حالا چه خوب و چه بد ...فرقی نمیکنه ...روزهای مختلفی که همه گی تا حدودی از علت نامگذاری اونا خبر داریم ...بهر حال میخوام یک چیز رو بگم ...میخواهم بگویم کاشکی یک روز را هم بنام خدا نامگذاری میکردیم یک روز قشنگ از همین روزهایی که میان و میرن ...تند تند ...همیشه فکر میکردم اگه یک روز بنام خدا نامگذاری میشد چی میشد ؟و اگه اون روز شبکه های تلویزیونی کلا تعطیل بود و فقط نام خدا درشت رو صفحه ها روی صفحه ها حک میشد و هر کانالی رو که عوض میکردی فقط و فقط اسم خدا را میدیدی روزنامه ها بدون هیچ خبری درشت اسم خدارا چاپ میکردند و در زیر تیتر درشت نام خدا مینوشتند :تمام اخبار دنیا به احترام خدا تعطیل است ....همه جا تعطیل بود و مردم از صبح تا شب هر جا را نگاه میکردند نام مقدس خدا بود بدون اینکه هیچ کسی جلوی دوربین بیاد و از ظن وگمان خودش واسمون از خدا حزف بزنه ... هر کسی از دیدگاه خودش به خدا فکر میکرد به بزرگی و عظمتش به نعمتهایی که اون بزرگ بهش داده و قدرش را نمیدونه و شاید به حق هایی که ناحق کرده یا پایمال کردن حقوقی که خداوند به گردنش گذاشته است .چون ما ادمها بزرگ و کوچیک حاکم و محکوم فقیر و ثروتمند مسلمان و غیر مسلمان هیچ فرقی نمیکنه گاهی یادمون میره که هر چی داریم به خاطر وجود مقدس خودشه ..خود خودش ...و یادمون میره که خدا چقدر بزرگه ..یادمون میره که خدایی هست که از هر چیزی میگذره الا ظلم ..و یادمون میره که بندگی کنیم ....یادون میره که بی اجازه اون بزرگ برگ از درخت نمی افته و یادمون میره که که هر چی هست و نیست از قدرت لایزال خودشه .. کاشکی حداقل تو همه این روزهایی که میان و میرن و یاداوری اینهه اتفاقات کوچک تو این دنیای به این بزرگی لااقل یک روز را صرف خدا میکردیم و تمام فکرمون میشد خود خودش .بدون اینکه هیچ کس هیچ چیزی را بهمون تزریق کند فقط و فقط نا م خدا بود که همه جا را پر کرده بود ..عطر یادش قشنگی زندگیها رو صد چندان میکرد ... همه جا با پرچم هایی که فقط نام خودش روش حک شده بود و بنرهای بزرگی که اسم خدا روش نوشته شده بود و بنرهای بزرگی که اسم خدا رویش نوشته شده بود تزیین میشد .پارکها خیابانها مغازه ها فروشگاهها همه جا فقط نام او بود که پیدا بود .... فکر نمیکنم با اینهمه دیگه تو اون روز کسی پیدا بشه که یادش بره خدایی هست ...همه حداقل به یاد می ارن که یک کسی یک جایی اون بالا بالا ها همیشه با دوربین های مداربسته مواظبشونه و یادشون میاد که خدا چقدرمهربونه ...یادشون بیاد که هر چقدر زور داشته باشند بازم این خداست که به زمینشون میزنه و یادمون بیاد که یک روزی ممکنه دستمون رو بشه ....و.وای به حالمون اگه ....تو اون روز هم خدا رو گم کنیم ... ديگه پرده ها ر’ بايد بكشيم پرده هايِ رو به ايوون’ ميگم دخترِ خاطره ها خوابه هنوز دخترِ شاهِ پريَون’ ميگــم ما ميخواستيم اما دنيا نميخواست جايِ اَمني برا عاشقـا باشه دستامون تو دستاي هم بمونه دلامون تو آسمون رها باشه خيلي سخته امـا فانوس ِ دلُ آروم آروم ديگه خاموش ميكنيم هر كي توچشماي ما زّل زد و رفت مثِ آيينه فرامـوش ميكنيم دلـمون مثلِ دلايِ قديمي عشقّ تو شِعرايِ تازه دوس داره اما دنيا پْرِ تابـوته هنـوز تا بخواي جنگ و جنازه دوس داره ما توي ِ تّنگ ِ بلوريم شب و روز ؟ چرا مثل ماهـيا گريه كنيم هيچكي اشكامون’ باور نداره اَگه صد سالِ سيا گريه كنيم. عبدالجبار کاکایی چشم باز کردیم؛ تکه ای از زندگی مان به رمضان رسید زنگ ساعت هنگامه سحر نفس کشیدنِ دور از سیاهی و چه لحظه ها خنک می شوند با شبنم دعای سحر طهارت و پاکی چه لذّتی عمرشون رو بی همنفس کز میکنن کنج قفس نمیدونن سفر چیه عاشق در بدر کیه هر کی بریزه شاهدونه فکر میکنن خداشونه یه عمر بی حبیبند با آسمون غریبند این همه نعمت اما همیشه بی نصیبند چه میدونن به چی میگن ستاره چه میدونن دنیا کی ها بهاره چه میدونن عاشق میشه چه آسون پرنده زیر بارون تو آسمون ندیدن خورشید چه نوری داره چشمه کوه مشرق چه راه دوری داره قفس به این بزرگی کاشکی پرنده بودم مهم نبود پریدن ولی برنده بودم فرقی نداره وقتی ندونی و نبینی غصه ات میگیره وقتی میدونی و میبینی چه میدونن به چی میگن ستاره چه میدونن دنیا کی ها بهاره چه میدونن عاشق میشه چه آسون پرنده زیر بارون ....پرنده زیر بارون .... عزیزانی که به این نغمه های خاموش سر میزنید و با کامنتهای دوست داشتنی خودتون دلشادم میکنید .از همگی شما متشکرم و باید بگم بخاطر داشتن دوستان خوبی مثل شما عزیزان خرسندم ... میخواستم یک مطلبی را برای شما عزیزان مطرح کنم ...چون به نظرم مهم بود چون تاثیرش را در زندگی خودم حس کردم ...بعضی وقتها بعضی حرفها زندگی آدمها رو زیر و رو میکنه و آدم تازه میفهمه که تو جاده زندگی کجا قرار داره و چقدر از مسیر اصلی زندگی منحرف شده و به خاکی زده ...چند روز پش یک سمینار شرکت کردم...در این سمینار صحبتهای زیادی مطرح شد اما مهمترین نکته تغییر تفکر و راه زندگی من بود...خیلی چیزها برایم روشن شد و خیلی حرفها برایم معنا پیدا کرد ...فهمیدم که اگر مشکلاتم بزرگند بخاطر اینه که خودم را کوچک میپندارم ..و مسائل وقتی بزرگ به نظر میرسند که خودت را کوچک شمرده ای ...فهمیدم که زندگی فرصتی است برای اشتباه نمودن و به همین دلیل فرصتی است برای آموختن .فهمیدم که زندگی یعنی توانایی انتخاب و من هر لحظه باید بهترین ها را برگزینم .و فهمیدم که زندگی زیباست و من میتوانم آنرا زیباتر سازم . کاشکی برای همه آدمها این فرصتها ی آموختن فراهم بود تا همه به رازهای زیبای زندگی پی میبردند ... مشکل بزرگ ما آدمها اینه که همیشه به غمها و مشکلات و فقر و نداری و بدبختیهامون فکر میکنیم و به همین خاطر همیشه نه تنها مشکلاتمون حل نمیشه هر روز بیشتر و بیشتر میشه ...بهترین مثال این ادعا وبلاگهای خودمونه که روزانه آپدیت میکنیم ...بیشترین چیزی که بهش میپردازیم غم و جدایی و فراق و بدبختی و غیره و و....است .البته خود من هم تا چند وقت پیش همین طرز تفکر را داشتم و خیلی اذیت میشدم چون شاد زیستن را فراموش کرده بودم ...یادم رفته بود که چه نعمتهایی را دارم ...یادم رفته بود که خدا بنده های شادش را بیشتر دوست داره ...یادم رفته بود که میشه شاد بود و در کنار شادی ثروتمند هم شد ...یادم رفته بود که عشق مصادف با غم نیست ...چیزی که خیلی از مردمی که احساس میکنن عاشقند باهاش درگیرند ...ما باید یاد بگیریم که این طرز زندگی ما را به هیچ جایگاه بلندی نمیرسونه ....یادم رفته بود که فقر مصادف شادی نیست ...چیزی که رسانه ها همیشه تو کله ما آدمه فرو میکنن ..و یادم رفته بود که میشه ثروتمند بود و شاد زندگی کرد ..بشرطی که یادمون نره که فقط باید تلاش کرد و فکر را به عمل تبدیل کرد ... ما زنده از آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست سالها پیش یک شاعری بنام حافظ این شعر را سرود تا چراغ راه من و تویی باشه که نمیدونیم توی این دنیا چه کاره ایم من این شعر را بزرگ با خط نستعلیق نوشتم و زدم تو ی اتاقم تا هر روز به اون نگاه کنم و الهام بگیرم تا هیچوقت با مشکلات از پا نیفتم : چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک دوستان گلم همین الان اگه با بدترین مشکلات سر وکله میزنید و اعصابتون خیلی داغونه ...با خودتون زمزمه کنید :این نیز بگذرد ....و بعد میبینید که زندگی ادامه خواهد داشت .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

